سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا


نفس رضا...

سلام من که دم به دیقه میگفتم نمیتونم فراموشش کنم نه نمیشه نه نمیخوام و و و....بالاخره تونستم بدون اینکه پسری بخوادجاشو بگیره که باوجوداون فراموشش کنم بدون هیچ پسری فراموشش کردم و خوشحالم که همچین آشغالی از زندگیم رفت بیرون خیلی خوشحالممؤدب


نوشته شده در پنج شنبه 91/11/26ساعت 3:22 عصر توسط نظرات ( ) | |

رفت...؟؟؟

به سلامت آنکه رفت...

به حرمت آنچه با خود برد حق برگشتن ندارد...

رفتنش مردانه نبود...

لااقل مرد باشد برنگردد...

وبداند خط زدن برمن پایان من نیست...

آغاز بی لیاقتی اوست...!!


نوشته شده در یکشنبه 91/10/3ساعت 2:8 عصر توسط نظرات ( ) | |

غمه نگاه آخرت تو لحظه خداحافظی...خسته کننده

گریه ی بی وقفه من تو اون روزای کاغذی...گریه‌آور

قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار...بووووس

چه بی دووم بود قوله ما...جداشدیم آخر کار...دلم شکست

توحسرت نبودنت من با خیالتم خوشم...دوست داشتن

با رفتنم از این دیار آرزو هامو میکشم...!!خدانگهدار


نوشته شده در سه شنبه 91/9/21ساعت 1:59 عصر توسط نظرات ( ) | |

خیلی تنهام هر دقیقه بغض میکنم و یه دل سیر گریه میکنم اما اشکام تموم نمیشه...!!!گریه‌آور

نمیدونم چرا تو این دنیا هرچی بدبختیه سرمن یاد و همه غصه ها مال منه مگه گناه من چیه...؟؟؟؟گریه‌آور

خدایا کمکم کن که هرچه زودتر از این حال خارج بشم و مثل قبلا شاد باشم...خسته کننده

تو این3سال بدجور داغون شدم از بس سرد و گرم شد قلبم ترک برداشت و با آخرین سردی هم شکست...!دلم شکست

سرم گیج میره حالم خوب نیست تا حالا چند بار به فکر خودکشی افتادم اما دیگه مثل قدیما دل این کارم ندارم...

این روزها بدترین روزای عمرمه و دیگه نا ندارم دیگه هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم...!!؟؟؟گریه‌آور

 


نوشته شده در پنج شنبه 91/9/9ساعت 9:26 عصر توسط نظرات ( ) | |

من هیچی نمیگم چون خسته شدم از بس گفتم رضا رضا و بعدشم ولم کردی دیگه روم نمیشه به کسی بگم رضا منو دوست داره رضا منو میخواد رضا...رضا...رضا...

یه روز تو اوج دعوایی و فهش دادن و اشک منو در آوردندعوایه روزم اونقدر مهربونی که میگم از خودش بهتر پیدا نمیشه و هر خرییتی بخاطرت میکنم خودتم میدونی...

آه ه ه ه ... واقعا توقع نداشتم ایندفعه هم ایجوری خردم کنی و بری....تو که دیدی چه زجری کشیدم واسه دیدنت و چه حرفایی شنیدم از اطرافیانم ولی اومدمدوست داشتن

خودتم میدونی چقدر دوستت داشتم اگه درک داشته باشی میفهمی من واقعا دوستت دارم... همه فهمیدن غیر از خودتدلم شکست

هیچی نمیگم چون خودت میدونی چیکار کردی شرمنده اگه به مامانت زنگ زدم و اون حرفا رو زدم شرمندهیه چیزایی به گوشم رسید که نتونستم آروم بشینم...عصبانی شدم!

میدونم آخرشم برام شر به پا میکنی اما حقمه گله نمیکنم چون خرییت از خودم بودخدانگهدار


نوشته شده در سه شنبه 91/8/30ساعت 11:1 صبح توسط نظرات ( ) | |

   1   2      >

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



پیج رنک