سفارش تبلیغ
صبا ویژن


نفس رضا...

سلام دوستای گلم نمیخواستم همه چی رو تو وبلاگ بنویسم اما بعضی ها به خودشون اجازه دادن به رضام توهین کنن و اون و کردن آدم بده قصه اما منم تو دعواها و...اینا همش مال گذشته است من تمام تلاشمو کردم که برگرده پیشم و برگشت ولی یه روز خاموش کرد بی دلیل منم قاطی کردم که چرا بی دلیل ا که رابطمون خوب بود چرا آخه وقتی اشتباهی نکردم باید تنهام بذاره؟؟؟؟؟؟؟قضیه دعوای دو سال پیش مامنم مقصر بودم من اشتباه کردم هرچند اشتباهم چیزی که رضامیگه نبوده اما کوچیک یا بزرگ اشتباه بوده خلاصه رضا10روز گوشیش خاموش کرده بود و منم شماره دوستش داشتم و زنگ زدم و خواستم گوشی بهش بده صداشو بشنوم اما سرم داد زد که چرا به آرمین زنگ زدم و گفت خودش زنگ میزنه اما نزدمنم فرداش باز به دوستش زنگ زدم و از بس عصبانی بودم سر اونم خالی کردم گفتم تو مقصری آخه 7یا8ماه قبل به همین آرمین گفته بود منو امتحان کنه منم کاری نکردم اما انگاری آرمینه گفته بوده باهاش دوست شدم و رضاهم بامن دعوا کرد...اما آرمین گفت من هیچ دروغی نگفتم و احتمالا رضا واسه اینکه لج منو در بیاره الکی گفته آرمین گفته من باهاش دوست شدم خلاصه هر روز آرمین میرفت پیشش و اون میگفت از من بدش میاد منو نمیخواد واینکه نمیخوادصداموبشنوه من گریه و گریه که چرا آخه ما که مشکلی نداشتیم اونم میگفت نمیدونم شما بینتون چی بوده وچی شده...بازم میگفت آبجی من باز میرم پیشش و باهاش حرف میزنم و من یه کم آروم میشدم یه شب تو جاده بودیم داشتم برمیگشتم شهرمون رفته بودیم مسافرت نمیتونستم حرف بزنم اس داد آرمین که به رضا بگه بهم زنگ بزنه چون کارش داشتم آرمین گفت رضا گفته خودش بهم زنگ میزنه من منتظرموندم و نزد فقط یه شاره که چند روز بود مزاحم میشدیه پیام رایگان لطفا با من تماس بگیرید داد منم بیخیال جواب ندادم خلاصه فرداش هون شماره اس دادن فلانی هست کسی که قبل از رضا باهاش دوست بودم و منم گرفتمش به باد فهش و تحدید که اگه مزاحم من بشه و بخواد باز بگه هنوز دوستم داره و...زندگیشو به هم میزنم آخه قبلا یه چشمه اش رو نشونش داده بودم.چون نامزادی کرده بخاطر خانوادش ولی منو که دید بعد از یه سال گفت هنوز منو دوست داره من بخاطر حرفش جلو نامزادش خرابش کردم و به نامزادش گفتم شوهرت و بچسب که چشمش دنبال بقیه نباشه و...

اونم داد باشه اگه نمیخوای باهام باشی نباش اما من دیگه نامزاد ندارم و منم دادم به درک...

بعد یه لحظه فکر کرد دیدم شماره ای که گفتم بعد از خاموش شدن رضا مزاحمم میشد و اون شب که قرار بود رضازنگ بزنه این پیام رایگان داد باهاش تماس بگیرم و آدمی که گفتم اصلا دیگه جرعت نداشت بهم اس بده چون قبلا گفته بودم حق نداره زنگ بزنه و... رضا هم که ماجرای من و اون رو میدونست این شد که اس دادم حس میکن تو ...نیستی رضایی اونم کم نیاورد و گفت رضا کیه؟؟؟مبارکه منم لج کردم رضا خودتی میدونم اونم گفت نه نیستم زنگ زدم بر نداشت فرداش با یه خطی که شمارش رضا نداشت زنگ زدم و الو الو که کرد حرف نزدم صدای رضای خودم بود منم با اون خطم اس دادم من اگه صدای رضامو تشخیص ندم که باید برم بمیرم اون گفت اشتباه فکر میکنم و رضانیست منم گفتم ثابت کن و گوشی رو بردار زنگ زدم یه غریبه جواب دادگفتم گوشی بده رضا گفت نمیناسمش گفتم بده رضا اونم صداشو برد بالا گفت رضا کیه خانم من نمیشناسم منم داد زدم میدونم رضا کنارته گوشی بده رضاااااااااااااا... اشکم در آمد و قطع کرد بازم زنگ زدم ایندفعه رضا بود اما تغییر صدا داده بود و گفت خانم مزاحم نشید گفتم رضا صداتو درست کن میدونم خودتی گفت خانم رضا کیه اشتباه گرفتید صدام با بغض همراه بود و هی رضا رضا میکردم اون میگفت من رضا نیستم من میگفتم رضایی میدونم سکوت کردو یه هو صدای گیتارش رو شنیدم و واسم خوند من همراه خوندنش زدم زیر گریه بعدش که خوند گفت الو منم داشتم گریه میکردم گفتم هنوزم میگی رضا نیستی؟؟؟؟؟گفتم چرا بی دلیل ولم کردی؟ها؟؟؟؟؟همش میگفت الان که دارم حرف میزنم دیگه چرا گریه میکنی منم که دلم پر بود همش گریه میکردمو تمومی نداشت اونم گفت میخواستم سورپرایزت کنم...خلاصه آشتی کردن پر احساسی بودو برگشت دوباره پیشم...


نوشته شده در سه شنبه 91/6/28ساعت 3:38 عصر توسط نظرات ( ) | |

....


نوشته شده در دوشنبه 91/6/27ساعت 11:0 عصر توسط نظرات ( ) | |

.


نوشته شده در یکشنبه 91/6/26ساعت 10:26 عصر توسط نظرات ( ) | |

سلام دوستای عزیزم یه سوال دارم خواهشا جواب بدید رضام برگشته پیشم قراره همدیگرو تو همین هفته بعد از2سال ببینیم اما رضا یگه واسه به هم رسیدنمون میگه باید یه کاری کنیم که خانوادش با ازدواجمون موافقت کنن اما من میترسم اون کارو انجام بدم بهش گفتم اگه بعدش ولم کنی چی؟؟؟گفت اعتمادت منو کشته!!!!!قابل بخشش نیست 

اما من ترس دارم مجبورم نکرده میگه اگه بگم نه قبوله وهیچی نمیگه اما دوست داره بگم باشه منم دوست دارم باهاش باشم اما از عاقبتشم میترسم شما بگید چیکار کنم؟؟؟چند روز بیشتر وقت ندارمشرمنده

من رضامو میخوام حتی اگه حاضر بشم این کارو بخاطرش انجام بدم اما از طرفی هم میترسم بعد از این کار وقتی که رفت باز سر یه چیز دعواون بشه و بره و تنها بذاره...........یعنی چی؟

دیشب باز یه کم ناراحتش کرد اما صبح به رومم نیاورد و قهر نکرد خیلی دوستش دارم دلم میخواد باهاش باشم تا آخر عمرم... شما بگیدچیکار کنم؟؟؟ یعنی هر کاری خواست واسش انجام بدم؟؟؟؟دوست داشتن

منتظر پیشنهادهاتون هستم...منتظرم نذاریدا...بووووس


نوشته شده در یکشنبه 91/6/19ساعت 1:53 عصر توسط نظرات ( ) | |

مثل آن مسجد بین راهی تنهایم...

هر کس که می آید مسافر است...

میشکند...............................

هم نمازش را...هم دلم را...!!!!


نوشته شده در جمعه 91/6/17ساعت 9:40 عصر توسط نظرات ( ) | |

   1   2      >

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ



پیج رنک